پیش خودم دل بستمو بهش نگفتم حرفمو
حتی نگاه عاشقش باز نشکست طلسممو
خواستم بگم هر چی که هست مهر سکوتم نشکست
بغضی گلومو باز گرفت من کم شدم اون ننشست
راستش زبونم بند اومد بختک رو واژه سایه کرد
رفت و خلا من رو گرفت من موندم و سکوت درد
هر چی تو فکرم بود نبود خالی شدم از کلمه
خواستم که راحتم کنه خسته شدم یه عالمه
شاید یه لحظه ای دیگه فرصت عاشقی بشه
دوباره یه شانس دیگه شانسه شقایقی باشه
شاید یه جایی یه فرصتی لحظه مجالمون بده
گفتنی رو باید بگم گریه اگه امون بده
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 20:38  توسط آزاده
|
