سخن گفتن با تو را دوست دارم
عشق ورزیدن به تو را دوست دارم
خدایا
بدون تو همانند قاصدکی سرگردانم
که با وزش باد به هر سویی کشیده می شود
بدون تو زندگیم بی معناست
خدایا
می دانم که بنده ی حقیری هستم
می دانم که لیاقت بندگی تو را ندارم
اما اگر تو هم مرا تنها بگذاری
چه کسی را صدا برنم
چه کسی را بخوانم
مشت بردرخانه ی چه کسی بزنم
دستانم را به سوی چه کسی دراز کنم
خاک کوی درگاهت می شوم
قطره ای باران برای وصل به دریایت می شوم
خدایا
عشقم را بپذیر
عاشقانه صدایت می زنم
و با صدای بلند فریاد می زنم
"اگر تمام هستی را هم جمع کنند
اندازه ی عشق من به تو نمی شود"
